بین الحرمین
قالب وبلاگ
نویسندگان
سؤال 116 ـ نماز در لباسى كه در نجاست آن شك داریم چه حكمى دارد؟
جواب: مادامى كه یقین به نجاست آن نداشته باشید مى توان با آن نماز خواند

سؤال 117 ـ حكم استفاده از طلاى زرد، سفید و پلاتین را براى مردان بیان فرمایید.
جواب: آنچه طلا نامیده مى شود زینت كردن با آن بر مردان حرام است خواه طلاى زرد باشد یا سرخ یا سفید، ولى باید توجّه داشته باشید كه پلاتین طلا نیست و فلز دیگرى است.

سؤال 118 ـ آیا پلاتین همان طلاى سفید است؟ و در صورتى كه غیر آن است حكم آن چیست؟
جواب: پلاتین و طلاى سفید ـ طبق شهادت اهل خبره ـ دو چیز است پلاتین فلزى است و طلاى سفید فلز دیگر، دوّمى حرام است و اوّلى حرام نیست هر چند بعضى بدون توجّه پلاتین را طلاى سفید مى دانند.

سؤال 119 ـ آیا كراهت لباس سیاه براى نماز شامل چادر مشكى خواهران و همچنین عباى سیاه مى شود؟
جواب: معروف كراهت لباس سیاه در نماز است و دلیلى كه براى آن ذكر شده زن و مرد را شامل مى شود، ولى عبا از آن استثنا شده و بعید نیست چادر زنان نیز مشمول استثنا باشد.


طبقه بندی: احکام روز,پرسشها،
برچسب ها: سؤال، نماز، لباس، نجاست، شك، حكمى، جواب، مادامى، یقین، حكم، استفاده، طلاى زرد، سفید، پلاتین، مردان، زینت، حرام، سرخ، توجّه، فلز، شهادت، اهل، خبره، كراهت، سیاه، چادر، مشكى، خواهران، عباى، زن، مرد، استثنا، بعید، زنان،
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ صادق ] [ نظرات ]
قالَ الاْمامُ الْعَسْكَرى(علیه السلام):
1- پرهیز از جدال و شوخى
«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُكَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْكَ.»:
جدال مكن كه ارزشت مىرود و شوخى مكن كه بر تو دلیر شوند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: احادیث،
برچسب ها: قالَ الاْمامُ الْعَسْكَرى، علیه السلام، پرهیز از جدال و شوخى، ارزش، دلیر، تواضع، نشستن، پایین، مجلس، خشنود، خدا، فرشته ها، رحمت، هلاكت، ریاست، افشاگرى، طَلَبَ الرِّیاسَةِ، راست و چپ، چوپان، گوسفند، فاش، گناهى، شرك، جنبش مورچه، روپوش، سیاه، شب، تار، نزدیكتر به اسم اعظم، سفید، دوستى نیكان، دشمنى، ثواب، زینت، رسوایى،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 08:24 ق.ظ ] [ صادق ] [ نظرات ]
زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم، خسته ام، تنها؛ به دادم می رسی؟                               
گرچه آهو نیستم، اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی؟
از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟
ماهی افتاده بر آبم، لبالب تشنگی
پهنه ی آبی ترین دریا، به دادم می رسی؟
ماه نورانی شبهای سیاه عمر من
ماه من، ای ماه من، آیا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا، به دادم می رسی؟
بازهم مشهد، مسافرها، هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟


طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: زائری، بارانی، آقا، داد، بی پناهم، خسته ام، تنها، آهو، دلتنگیم، ضامن، چشمان آهوها، کبوترها، گنبد، گلدسته، ماهی، آب، لبالب، تشنگی، دریا، ماه، نورانی، شبها، سیاه، عمر، دخیل، التماس، چشمت، هشتمین، دردانه زهرا، مشهد، مسافرها، هیاهو، حرم،
[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ صادق ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات